Toggle stanza 1
آن را که سر و کاری با چون تو نگار افتد
1

آن را که سر و کاری با چون تو نگار افتد

سر پیش تو دربا زد چون کار به کار افتد

2

سنگ است نه دل کو را با زلف تو افتد خویش

بس طرفه بود سنگی کو بر سر مار افتد

3

افتد چو تو برخیزی در پای تو صد عاشق

زین جمله چه برخیزد، با آنکه هزار افتد

4

جان خاک شود زین غم کز زلف تو وامانده

گل خشک شود برجا گر یاد بهار افتد

5

صد گریه کند مردم تا تو به کنار آیی

صد موج زند دریا تا در به کنار افتد

6

از ناوک مژگانت افغان نکنم هرگز

گه گه گذر بلبل هم بر سر خار افتد

7

القصه برآوردی گردی ز دل خسرو

هم دیده نمی خواهد کش با تو غبار افتد

Sources

Persian text source: Ganjoor