غزل شمارهٔ 1461
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1به دیدنت که من خو گرفته می آیم
به دیدنت که من خو گرفته می آیم
بکش به غمزه که بر خویش می نبخشایم
چو بهر دیدن روی خودم بخواهی کشت
به خشم روی نتابی، گرت به خواب آیم
شبی به خواب نیاسوده ام، بیا که مگر
ز دولت تو به خواب اجل نیاسایم
گریست دیده بسی خون ز رشک حسرت، از آنک
شبی به کوی تو خاری خلید در پایم
ز بهر آنکه نبوسد کسی درت جز من
ز خون دل همه خاک درت بیالایم
گهی فتاده بدم نیم سوخته جانی
وزید بادی از آن کوی و برد بر جایم
برون نمی رود از کام تلخی هجرم
اگر چه من به سخن خسرو شکر خایم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
به رنگ خامه ز بس ناتوانی اجزایم
به سودن مژه فرسوده شد سراپایم
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2314
من آن نیم که زبان را به هرزه آلایم
به مدح و ذم خسان نوک خامه فرسایم
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 621
ببسته است پری نهانیی پایم
ز بند اوست که من در میان غوغایم
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1742
به مهر داغ رسیده است جمله اعضایم
ز پای تا به سر خویش چشم بینایم
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5767
Sources
Persian text source: Ganjoor

