غزل شمارهٔ 1926
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1بیکار دلی باشد کو را نبود دردی
بیکار دلی باشد کو را نبود دردی
کاهل فرسی باشد کز وی نجهد گردی
دردی که ز عشق آید، جانم به فدای آن
خود جان نبود شیرین بی ذوق چنان دردی
از گردش چشمت هست آواردگی دلها
تا کعب نفرماید، جنبش نکند نردی
شبها منم و شمعی هم سوخته و هم مست
گه مرده و گه زنده، آهی و دمی سردی
شد وقت گل و روزی فریاد که ننشینی
یک دم چو گل سرخی در پیش گل زردی
زانگه که غمت در دل چون حرص بخیلان شد
دارم همه شب چشمی چون دست جوانمردی
گفتم که غمت آخر تا چند خورد خسرو
خندید که عاشق را به زین نبود خوردی
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
آورد طبیب جان یک طبله ره آوردی
گر پیر خرف باشی تو خوب و جوان گردی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2566
نه چرخ زمرد را محبوس هوا کردی
تا صورت خاکی را در چرخ درآوردی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2589
ای صورت روحانی امروز چه آوردی
آورد نمیدانم دانم که مرا بردی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2592
Sources
Persian text source: Ganjoor

