غزل شمارهٔ 988
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1شحنه غم دواسپه می آید
شحنه غم دواسپه می آید
صبر نزدیک من نمی پاید
روزگارم به خشم می نارد
و آسمانم به سرمه می ساید
رفت روزی که با تو خوش بودیم
هرگز آن روز رفته باز آید؟
لب چه خایی برای کشتن من؟
خود فلک پست دست می خاید
زان لب آسایشی بده دل را
زانکه از گریه می نیاساید
بعد ازینم به بند زلف مبند
کز چنین بسته هیچ نگشاید
خسروت چون به عشق شد بنده
خوانیش گر غلام خود، شاید
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
دیدن دوست، دوست را گه گه
چهرۀ دوستی بیاراید
JamiRisaleh-ye Arbaʿin(27) وَاَیْضاً قَالَ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ: زُرْ غِبًّا، تَزْدَدْ حُبًّا. (المعجم الکبیر للطبرانی)
بوی دلدار ما نمیآید
طوطی این جا شکر نمیخاید
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 988
من بسازم ولیک کی شاید
زاغ با طوطیان شکر خاید
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 990
مردکی صافی از غرض باید
تا گواهی ازو درست آید
SaadiKhabithat va Majalis al-Hazlخبیثاتشمارهٔ 26
Sources
Persian text source: Ganjoor

