غزل شمارهٔ 1186

Toggle stanza 1
کسی که هست نظر بر جمال میمونش
1

کسی که هست نظر بر جمال میمونش

زهی نشاط دل و طالع همایونش

2

در آب خضر که محلول اوست مایه لطف

که در لطافت محلول ریخت بی چونش؟

3

هوس ندید که خورشید و ماه خاک شوند

در آن زمین که زند گام سم گلگونش

4

به یک حدیث کند تلخی غمش همه محو

چو زهر ناب که جادو کند به افسونش

5

غلام آن نفسم کامدم به خانه او

به خشم گفت که از در کنید بیرونش

6

ز غمزه گر چه کشش بی دریغ می کند او

حیات خواهم با او همه برافزونش

7

وصال عشق به صدق آن بود که چون لیلی

به خاک رفت، در آغوش خفت مجنونش

8

خوشم ز گریه چشمم، اگر چه غم زاید

ز چاشنی مفرح ز در مکنونش

9

شد از تو خون دل خسرو آب، شادم، از آنک

نماز از خوی پا شستن تو شد خونش

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor