Toggle stanza 1
کرشمه های سر زلف در بنا گوشش
1

کرشمه های سر زلف در بنا گوشش

حدیث درد دلم ره نداد در گوشش

2

بیا که سر به فدایت نهاده ام، ورنه

چنین عزیز ندارم نهاده بر دوشش

3

نگو که غمزه من خون کس نمی ریزد

تو یاد می ده اگر می شود فراموشش

4

دلم ز پختن سودای وصل سوخته شد

که هیچ پخته نشد کار من به صد جوشش

5

ز عشق دیدن رویت بمرد و سیر ندید

که گاه دیدن رویت ز دل بشد هوشش

6

شد آتشم به جهان روشن و چرا نرود؟

که می کنم به تن همچو کاه خس پوشش

7

به ناشناختگان بیند و نظر نبود

به صد شناخت درین مستمند مدهوشش

8

چنان شدم که نبیند مرا و نشناسد

اگر شبی به غلط در کشم در آغوشش

9

به جور و تلخی هجر تو چون شکر، خسرو

حلاوتی ست دران باده تا ابد نوشش

Sources

Persian text source: Ganjoor