Toggle stanza 1
هرکسی روز وداع از پی محمل می‌شد
1

هرکسی روز وداع از پی محمل می‌شد

تو مپندار که آن دلبرم از دل می‌شد

2

هیچ منزل نشود قافله از آب جدا

زان که پیش از همه سیلاب به منزل می‌شد

3

گفتم، از محمل آن جان جهان برگردم

پایم از خون دل سوخته در گل می‌شد

4

ساربان خیمه به صحرا زد و اینم عجب است

که قیامت نشد آن روز که محمل می‌شد

5

راستی هر که در آن شکل و شمایل می‌دید

همچو من فتنه در آن شکل و شمایل می‌شد

6

پند عاقل نکند سود که در بند فراق

دل دیوانه ندیدیم که عاقل می‌شد

7

بگذر از خویش که بی‌طبع مسالک، خسرو

هیچ سالک نشنیدیم که واصل می‌شد

Sources

Persian text source: Ganjoor