Toggle stanza 1
بس که خون جگر از راه نظر بیرون شد
1

بس که خون جگر از راه نظر بیرون شد

دل نمی باید ازین ورطه ره بیرون شد

2

ناوک چشم تو تا خون دلم ریخت ز چشم

در میان دل و چشم من آن دم خون شد

3

از تب هجر بمردیم به کنج غم و هیچ

کس نپرسید که آن خسته غمگین چون شد

4

تا چو ماه نو ازان مهر جدا افتادم

عمر من کم شد و مهر رخ او افزون شد

5

گر نه زنجیر دل از طره خوبان کردند

زلف لیلی ز چه رو سلسله مجنون شد

6

یار چون درج عقیقی به تبسم بگشاد

چشم خسرو چو صدف پر ز در مکنون شد

Sources

Persian text source: Ganjoor