Toggle stanza 1
دلم برد و بوی وفایی نداشت
1

دلم برد و بوی وفایی نداشت

دلش راز غم آشنایی نداشت

2

تحمل بسی کرد گل در بهار

ولی پیش رویش بقایی نداشت

3

زهی جان به جانان سپرده، دریغ

که در خورد همت صلایی نداشت

4

صبوری برون شد ضروری ز من

که در سینه تنگ جایی نداشت

5

کنون شیشه را بر طبیب آورم

که زاهد قبول دعایی نداشت

6

فلک عاشقی را چو بر من گماشت

جز این در خزینه بلایی نداشت

7

چه بینم به بیهوده در باغ دهر؟

که هرگز نسیم وفایی نداشت

8

فراهم نشد ریش عشق کهن

که پیکان خوبان خطایی نداشت

9

به زنجیر او، خسروا، دل مبند

که سلطان نظر بر گدایی نداشت

Sources

Persian text source: Ganjoor