غزل شمارهٔ 532
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1برفت آن دل که با صبر آشنا بود
11
برفت آن دل که با صبر آشنا بود
چه می گویم، نمی دانم کجا بود؟
22
همه شب دیده ام خفتن نداده ست
که بوی گلرخ من با صبا بود
33
ازان بر گل زند فریاد بلبل
که او سالی تمام از گل جدا بود
44
منال، ای بلبل، از بدعهدی گل
که تا بوده ست خوبی، بی وفا بود
55
ز ما یادش دهی گه گاه، ای باد
گذشت آن وقت کاورا یاد ما بود
66
غنیمت دان وصال، ای همنشینش
خوش آن وقتی که آن دولت مرا بود
77
تو، ای زاهد که اندر کوی اویی
چگونه می توانی پارسا بود
88
ز در بیرون مران بیگانه وارم
که این بیگانه وقتی آشنا بود
99
غمت بس بود، بد گفتن چه حاجت؟
ترا گر کشتن خسرو رضا بود
Sources
Persian text source: Ganjoor

