Toggle stanza 1
مرا با تو که شب بیداریی بود
1

مرا با تو که شب بیداریی بود

ز تو نازی و از من زاریی بود

2

نبد جای دلیری در غم عشق

که بخت خفته را بیداریی بود

3

صبوری گر چه بس دیوانگی کرد

شبش با آشنایان یاریی بود

4

به شغل دیدنت خوش بود جانم

اگر چه خلق را بیکاریی بود

5

نظربازی مرادی داشت، با آنک

دل درمانده را دشواریی بود

6

جمالت آشتی داد، آنکه یک چند

میان جان و تن بیزاریی بود

7

جز از خون دلم شربت نمی خورد

که چشمت را عجب بیماریی بود

8

فراوان گرم پرسی کرد، آن هم

ز آب دیده ام دلداریی بود

9

غنیمت داشت خسرو عزت خویش

که بخت خفته را بیداریی بود

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 533 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood