غزل شمارهٔ 1114
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1ای سرم را به خاک پات نیاز
ای سرم را به خاک پات نیاز
عاشقی را ز سر کنم آغاز
جان ز نازت نمی شکیبد و نیست
چاره ای چون برآمده ست نیاز
گفتی، از من نهان مکن رازت
کسی شنیدی که من نگفتم راز؟
یادم آید ز زلف او، ای دل
بازگویی به ما شب است دراز
گوشه می گیرم از کمان تو، لیک
می زند غمزه تو تیرم باز
یک دم، ای بخت، باز روشن کن
چشم محمود را به پای ایاز
خسرو، آواز خوب دارد دوست
کیست کاو نیست عاشق آواز؟
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
عاشقی که از دهشت حبیب دلتنگ بود و از وحشت رقیب پای در سنگ، آرزو می برد که کی باشد که آن ساده روی ریش برآورده باشد و پندار حسن از سر بیرون کرده تا بی تحاشی در خدمت او توانم بود و بی تکلف از صحبت او توانم آسود.
شنودم که چون موی از روی او برآمد و تازگی جمال آن پسر به سر آمد او نیز چون دیگران از راه تمنای او بنشست و دیده از تماشای او بربست. با وی گفتند: این خلاف آن است که می گفتی. گفت: من چه دانستم که این صید به هویی بخواهد گریخت و این قید به مویی بخواهد گسیخت.
JamiBaharistanروضهٔ پنجم (در عشق و ذکر حال عاشقان)بخش 11
زندگانی چه کوته و چه دراز
نه به آخر بمرد باید باز؟
RudakiQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 67
ای به خلق از جهانیان ممتاز
چشم خلقی به روی خوب تو باز
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 310
متقلب درون جامه ناز
چه خبر دارد از شبان دراز
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 311
عابدی را پادشاهی طلب کرد.
اندیشید که دارویی بخورم تا ضعیف شوم، مگر اعتقادی که دارد در حقِّ من زیادت کند.
SaadiGolestanباب دوم در اخلاق درویشانحکایت شمارهٔ 18
ای دل خرقه سوز مخرقه ساز
بیش ازین گرد کوی آز متاز
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 88 - در اندرز و ترغیب در طریق حقیقت
خضر راه حقیقت است مجاز
مکن این در به روی خویش فراز
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4823
چون تو کردی حدیث عشق آغاز
پس چرا قصه شد دگرگون باز؟
IraqiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 133
ای شده چشم جان من به تو باز
از تو در دل نیاز و در جان آز
IraqiʿUshshaq-namehفصل هشتمبخش 2 - غزل
هر که سر رشتهٔ تو یابد باز
درش از سوزنی کنند فراز
AttarDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 408
Sources
Persian text source: Ganjoor

