غزل شمارهٔ 19
Toggle stanza 1بنازم آن سوار نازنین را
11
بنازم آن سوار نازنین را
که برد از کف عنان عقل و دین را
22
اگر سلطان جمالش را ببیند
کند تسلیم او تاج و نگین را
33
چو نتوانم که بوسم نعل رخشش
به هر جا بگذرد بوسم زمین را
44
مراآن لطف ساعد گشت نی تیغ
چو برزد بهر قتلم آستین را
55
برآرد صوفی انگشت شهادت
چو بیند آن لب چون انگبین را
66
ز چین زلف چون بنمایدم روی
به یاد آرم نگارستان چین را
77
چو جامی جز رخش را سجده آرد
بشوید از خوی خجلت جبین را
Sources
Persian text source: Ganjoor

