Toggle stanza 1
زهی رخسار و خطت آیت لطف و ستم با هم
1

زهی رخسار و خطت آیت لطف و ستم با هم

امید و بیم عشقت مایه شادی و غم با هم

2

چه گویم وصف رخسار و دهانت کان گل و غنچه

ز بستان وجود افتاده و باغ عدم با هم

3

برو مطرب که در چنگ غم هجران چو عود امشب

دل و جان ساز کرده ز آه و ناله زیر و بم با هم

4

همی راند سوار آن شوخ و از هر جانبش جانها

روان گشته که دیده ست این چنین شاه و حشم با هم

5

قلم بر لوح اگر حرفی نوشتی حسب حال من

ز سوز من هماندم سوختی لوح و قلم با هم

6

بپرس از شمع مجلس حالم ای خورشید مهرویان

که می سوزیم هر شب در غمت تا صبحدم با هم

7

چو جامی جان به غم باید سپرد آخر اسیری را

که افتد درد بیش از بیش و صبری کم ز کم با هم

Sources

Persian text source: Ganjoor