غزل شمارهٔ 214
Toggle stanza 1درمانده ای به حکم قضا از بلا گریخت
11
درمانده ای به حکم قضا از بلا گریخت
زد طعنه جاهلی که فلان از قضا گریخت
22
چون از قضا گریز تواند کسی که بود
دست قضا عنان کش او هر کجا گریخت
33
بس اهل معرفت که ز بیگانه آفتی
احساس کرد و در کنف آشنا گریخت
44
گر نیست از سبب به سبب التجا روا
خیر بشر ز مکه به یثرب چرا گریخت
55
اسباب چون مظاهر فعل مسبب اند
هر کس گریخت هم ز خدا در خدا گریخت
66
ای پیر می فروش که رو در در تو کرد
هر کس که از کدورت خود در صفا گریخت
77
جامی گریخت در تو ز عجب و ریای خویش
زان عجب هم که در تو ز عجب و ریا گریخت
Sources
Persian text source: Ganjoor

