غزل شمارهٔ 215
Toggle stanza 1دل رخت را ز روشنی مه گفت
11
دل رخت را ز روشنی مه گفت
سخنی روشن و موجه گفت
22
هر که دریافت نکته دهنت
عقلش از سر غیب آگه گفت
33
پیش قد بلند تو طوبی
سخن سدره گفت و کوته گفت
44
گوشه ابروی تو را شب عید
هر که دید الهلال والله گفت
55
وعده یک بوسه بود و ده دشنام
لبت آن یک نداد وین ده گفت
66
نیست مشتاق کعبه صوفی شهر
سخن کعبه گر نه در ره گفت
77
دوش جامی حدیث زلف و رخت
ز اول شام تا سحرگه گفت
Sources
Persian text source: Ganjoor

