Toggle stanza 1
به دل دردی عجب دارم نمی‌دانم که چون گریم
1

به دل دردی عجب دارم نمی‌دانم که چون گریم

دلا خون شو که تا بر درد خود یک لحظه خون گریم

2

کند تدبیر عقل ذوفنون تا سازدم خندان

من دیوانه از تدبیر عقل ذوفنون گریم

3

تنم پر زخم کاری سینه ام پر داغ بی یاری

گهی بر زخم بیرون گاه بر داغ درون گریم

4

مرا تمکین عالی گوهری دارد چنین گریان

بهانه می کنم کز گردش گردون دون گریم

5

شود زنجیر بر زنجیر موج سیل اشک من

چو در زندان محنت پا به زنجیر جنون گریم

6

چو ماتم دیدگان بینم درین جانکاه درد خود

فزایم گریه هر یک را و از هریک فزون گریم

7

مگو جامی که تسکین ده به افسون گریه خود را

که من از عشوه جادووشان پرفسون گریم

Sources

Persian text source: Ganjoor