غزل شمارهٔ 417
Toggle stanza 1کسی کش نیست طاقت کز قبا پیراهنت بیند
11
کسی کش نیست طاقت کز قبا پیراهنت بیند
کجا تاب آورد کز پیرهن نازک تنت بیند
22
جفای تو همه با خویش خواهد عاشق بی دل
نمی خواهد که فردا دست کس در دامنت بیند
33
نبیند سر حسنت را کسی زینسان که من بینم
مگر چون مردم چشم من از چشم منت بیند
44
نیارد گشت گرد شمع رویت دل چو پروانه
ز بس پروانه جان عاشقان پیرامنت بیند
55
گر آهو شیوه چشم تو بیند از خدا خواهد
که خود را کشته پیش غمزه صید افکنت بیند
66
نیاید آشکارا خنده بر لب غنچه را دیگر
اگر دزدیده زیر لب تبسم کردنت بیند
77
به پای روزنت جامی چه آید بهر نظاره
چو نبود زهره آتش که سوی روزنت بیند
Sources
Persian text source: Ganjoor

