غزل شمارهٔ 207
Toggle stanza 1شب نهان آن مستم از بالای سر بگذشت حیف
11
شب نهان آن مستم از بالای سر بگذشت حیف
بعد عمری کامد از من بی خبر بگذشت حیف
22
گرچه دیری بودم اندر هجر او گریان و خوار
بر من از برق درخشان زودتر بگذشت حیف
33
سینه را کردم سپر تا نگذرد تیرش ز من
بر سپر آمد خوش اما از سپر بگذشت حیف
44
عشرت شاهان ندارد لذت غمهای عشق
روزهای من به غمهای دگر بگذشت حیف
55
دست و پا در بحر بهر آشنایی می زدم
زو نشان نایافته آبم ز سر بگذشت حیف
66
زیستم شب بر امید بوی او وقت سحر
بوی او نایافته وقت سحر بگذشت حیف
77
جامی سرگشته رو در کعبه مقصود داشت
ره به سر نابرده ایام سفر بگذشت حیف
Sources
Persian text source: Ganjoor

