Toggle stanza 1
دی جعد عنبر افشان برماه بسته بودی
1

دی جعد عنبر افشان برماه بسته بودی

خورشید چاشتگه را رونق شکسته بودی

2

خوش آنکه با خیالت شب چشم بسته بودم

چون چشم باز کردم پیشم نشسته بودی

3

حاسد ز بخت وارون گرچه نشست در خون

چون اختر سعادت بر من خجسته بودی

4

نگسستم از تو هرگز امید گرچه عمری

پیوند آشنایی از من گسسته بودی

5

جانم به غمزه خستی لیکن ز لطف پرسش

راحت رسان چو مرهم بر جان خسته بودی

6

گیسو کشان رسیدی چون مشکبو غزالی

کز دست صید پیشه با دام جسته بودی

7

جامی کنون که رستی از خود به عشق و مستی

می خواه عذر عمری کز خود نرسته بودی

Sources

Persian text source: Ganjoor