غزل شمارهٔ 493
Toggle stanza 1دی جعد عنبر افشان برماه بسته بودی
11
دی جعد عنبر افشان برماه بسته بودی
خورشید چاشتگه را رونق شکسته بودی
22
خوش آنکه با خیالت شب چشم بسته بودم
چون چشم باز کردم پیشم نشسته بودی
33
حاسد ز بخت وارون گرچه نشست در خون
چون اختر سعادت بر من خجسته بودی
44
نگسستم از تو هرگز امید گرچه عمری
پیوند آشنایی از من گسسته بودی
55
جانم به غمزه خستی لیکن ز لطف پرسش
راحت رسان چو مرهم بر جان خسته بودی
66
گیسو کشان رسیدی چون مشکبو غزالی
کز دست صید پیشه با دام جسته بودی
77
جامی کنون که رستی از خود به عشق و مستی
می خواه عذر عمری کز خود نرسته بودی
Sources
Persian text source: Ganjoor

