غزل شمارهٔ 246

Toggle stanza 1
اگر پرده برخیزد از روی کار
1

اگر پرده برخیزد از روی کار

نبینی درین پرده جز روی یار

2

بدانی چو ظاهر شود پردگی

که هم پرده او بود و هم پرده دار

3

به هر نقش بندی چو پرده ازان

به بیرون در مانده ای پرده وار

4

درون را ازین نقشها پاک کن

که شاید بیابی درین پرده بار

5

به پرده درون نیست الا یکی

ز پرده برون است چندین شمار

6

گر از پرده وحدت آید برون

هزاران جهان بل هزاران هزار

7

مپندار جامی که داند نشست

به دامان وحدت ز کثرت غبار

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

مرا جود او تازه دارد همی

مگر جودش ابر است و من کشتزار

RudakiQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 56 - در مدح ابوالطیب طاهر مصعبی

کفیدش دل از غم، چون آن کفته نار

کفیده شود سنگ تیمار خوار

RudakiMasnavi-haابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقاربپاره 17

درخش، ارنخندد به وقت بهار

همانا نگرید چنین ابر زار

RudakiMasnavi-haابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقاربپاره 18

بدین آشکارت ببین آشکار

نهانیت را بر نهانی گمار

RudakiMasnavi-haابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقاربپاره 43

بزرگی نماند بر آن پایدار

که مردم به چشمش نمایند خوار

SaadiMawaʿizMufradatشمارهٔ 40

خداوند کشور خطا می‌کند

شب و روز ضایع به خمر و خمار

SaadiMawaʿizQitʿatشمارهٔ 134

بدان که تن مردم را اصل از خاک است و خاک به واسطۀ ادوار افلاک و شعاع کواکب و امتزاج و اعتدال عناصر صورت خاکی را بگذارد و به صورت نبات مکون شود. بعد از آن غذای حیوان شود و آنگاه حیوان غذای انسان گردد و شاید که آن نبات خود غذای انسان شود. فی الجمله آن غذا را در مقدمه، قوت جاذبه جذب کند و ماسکه نگاه دارد و هاضمه هضم کند و ممیزه کثیف را از لطیف جدا کند و دافعه کثیف را از راه اَمْعاء دفع کند و این حالات در معده باشد.

آنگاه آنچه لطیف باشد از معده نقل کند به جگر به واسطۀ قوّۀ جاذبه و در جگر همان قوت​هاهمین فعل کنند که درمعده کردند. آنگاه هرچه کثیف بود به سه قسمت گردد: یک قسم به زهره رود و صفرا شود. قسم دیگر به سپرز رودو سودا گردد و قسم دیگر به مثانه رود و بول شود. و آنگاه هرچه لطیف باشد به عروق رود خون شود و در عروق همین قو​تها یک بار دیگر همان عمل​ها کنند و لطیف از کثیف جدا کنند.

Shaykh Mahmud ShabistariMirʾat al-Muhaqqiqinباب پنجم در مبدأ و معاد

Sources

Persian text source: Ganjoor