غزل شمارهٔ 599
Toggle stanza 1نه صبر آنکه از خاک سر آن کوی برخیزم
11
نه صبر آنکه از خاک سر آن کوی برخیزم
نه روی آنکه بنشینم سگش را آبرو ریزم
22
چنان در مهر آن خورشید خو کردم به تنهایی
که گر دستم دهد از سایه خود نیز بگریزم
33
هوس دارم که ریزد خون من امروز تا فردا
بهانه سازم آن را دست در دامانش آویزم
44
علاج خویش پرسیدم طبیب عشق را روزی
ز فکر عقبی و سودای دنیی داد پرهیزم
55
نمی خواهم ز غیرش در جهان دیار ازان هر دم
ز سیلاب مژه چون نوح طوفانی برانگیزم
66
چو فرهادم ازان بر سینه باشد کوه درد و غم
کزان شیرین دهان نبود میسر غنچه پرویزم
77
مگویید ای نکوخواهان کزان بدخو ببر جامی
معاذالله اگر از وی ببرم با که آمیزم
Sources
Persian text source: Ganjoor

