غزل شمارهٔ 598
Toggle stanza 1نوید آمدنت می دهند هر روزم
11
نوید آمدنت می دهند هر روزم
تو فارغی و من از انتظار می سوزم
22
چراغ عیش من از تندباد هجر تو مرد
بیا بیا که ز شمع رخت برافروزم
33
به سوزن مژه زان رشته می کشم از اشک
که دیده روز ملاقات در رخت دوزم
44
شبم ز وصل تو چون روز اگر نخواهد شد
ز هجر تو نشود کاشکی چو شب روزم
55
چو بر سعادت وصلت نمی شوم فیروز
چه سود طالع مسعود و بخت فیروزم
66
هجوم عشق تو مجنون صفت خلاصی داد
ز عقل مصلحت آموز دانش اندوزم
77
مگو که نظم تو جامی لطافتی دارد
که من ادای سخن از لب تو آموزم
Sources
Persian text source: Ganjoor

