غزل شمارهٔ 369
Toggle stanza 1روز مردن کز وصال دوستان دل برکنم
11
روز مردن کز وصال دوستان دل برکنم
از همه آسان ولیکن از تو مشکل برکنم
22
در مقابل چون زنی خرگه چو مه حاشا که من
خیمه بر عزم جدایی از مقابل برکنم
33
کی سزد در راه رخشت سجده محرابیان
کاش بتوانم که شکل نعلش از گل برکنم
44
گر به گوشم کم رسد از هودجت بانگ درای
زنگ مهر و ماه ازین فیروزه محمل برکنم
55
در نیاید سر به هر طوقی سگ کوی تو را
دست گو کز گردن گردون حمایل بر کنم
66
با توغیری را چه حد محفل افروزی بود
خواهم از غیرت که سر از شمع محفل برکنم
77
گفتیم جامی ز من خود را خلاصی ده به صبر
درچه بندم دل کزین شکل و شمایل برکنم
Sources
Persian text source: Ganjoor

