Toggle stanza 1
چشمم از گریه چو در ورطه خون می‌افتد
1

چشمم از گریه چو در ورطه خون می‌افتد

راز پنهان دل از پرده برون می‌افتد

2

به ختم آن زلف نگون است و مرا در ره عشق

هرچه می‌افتد ازین بخت نگون می‌افتد

3

بی‌تو گم شد اثرم وز غم تو در عجبم

که به سر وقت من گمشده چون می‌افتد

4

گذر دیده شد آغشته به خون دل ازان

پاره‌های جگر آلوده به خون می‌افتد

5

خلق گویند بکن صبر و لب از آه ببند

چون کنم صبر که آتش به درون می‌افتد

6

شعله آه من این سان که ز گردون گذرد

عرش را دم به دم آتش به ستون می‌افتد

7

جامی این نوع که سررشته تدبیر گسست

آخرالامر به زنجیر جنون می‌افتد

Sources

Persian text source: Ganjoor