غزل شمارهٔ 373
Toggle stanza 1تو را هرگز گذر بر جانب گلشن نمیافتد
11
تو را هرگز گذر بر جانب گلشن نمیافتد
که از شوق تو گل را چاک در دامن نمیافتد
22
سرم دور از درت باری ست بر گردن اگر تیغت
نیاید در میان این بارم از گردن نمیافتد
33
چنین کز سینه برق آه تا گردون رود شبها
عجب دارم که مه را شعله بر خرمن نمیافتد
44
چه حاصل گر مرا از زخم پیکان سینه روزن شد
چو هرگز پرتوی زان مه بر این روزن نمیافتد
55
چنان مست می ناز است آن ترک جفاپیشه
که صد ره میکنم افغان به حال من نمیافتد
66
به لب نه جام پس دردِهْ که عیشم میشود تیره
اگر عکسی ز لعلت در می روشن نمیافتد
77
به آهو نسبت آن نرگس جادو مکن جامی
که آهو این چنین خونریز و مردافکن نمیافتد
Sources
Persian text source: Ganjoor

