غزل شمارهٔ 264
Poet: Jami
Toggle stanza 1کمانداری که در قتلم بود تعجیل تأخیرش
کمانداری که در قتلم بود تعجیل تأخیرش
نه تیرش را ز دل کندن توانم نی دل از تیرش
چو بر نخجیر تیر اندازد آن شوخ از خدا خواهم
که آیم در نظر در صیدگه برشکل نخجیرش
در رحمت بود خندان و خوش برمردمان آن رو
مکن گو برمن از چین جبین هر لحظه زنجیرش
گدازد سنگ را آتش دریغا کآتشین آهم
نباشد در دل سنگین جانان هیچ تأثیرش
چه جمعیت دهد زلفش که گر بینم به خواب آن را
نباشد جز پریشانحالی من هیچ تعبیرش
نیاید زآب و گل شکلی بدین خوبی و مطبوعی
همانا دست تقدیر از دل و جان کرده تخمیرش
چو جامی جان دهد بر لوح خاکش این رقم بادا
که جز خوبان نخواهد هیچ کس اخلاص و تکبیرش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
چنین تا کی تپد در انتظار زخم نخجیرش
درآغوش کمان بر دل قیامت میکند تیرش
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1784
دل دیوانهای دارم به گیسوی گرهگیرش
که نتوان داشتن همچون صدا در بند زنجیرش
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1785
شکست خاطری دارم مپرس از فکر تدبیرش
که موی چینی آنسوی سحر بردهست شبگیرش
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1786
گزند زندگانی در کفن جسم است تدبیرش
سموم آنجا که زور آرد علاجی نیست جز شیرش
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1787
نمیدانم چه گل در پرده دارد زخم شمشیرش
که رنگ هر دو عالم میتپد در خون نخجیرش
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1788
ز شست صاف از دل می جهد گرم آنچنان تیرش
که از بوی کباب افتد به فکر زخم ،نخجیرش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4935
Sources
Persian text source: Ganjoor

