غزل شمارهٔ 65
Toggle stanza 1گوهر عشق تو را دل صدف است
11
گوهر عشق تو را دل صدف است
ناوک درد تو را جان صدف است
22
بحر اسرار شناسد خود را
شیخ مغرور که بادش به کف است
33
رخنه تیغ جفایت به سرم
کنگر افسر جاه و شرف است
44
می رسد راحتم از سیلی فقر
ناله از دست تهی کار دف است
55
عیش سازان و شراب و لب کشت
چشم عارف نه بر آب و علف است
66
جامی از اهل ولا همت خواه
گرد تو گرچه بلا بسته صف است
77
کار هر کس نبود صف شکنی
شیر این معرکه شاه نجف است
Sources
Persian text source: Ganjoor

