غزل شمارهٔ 602
Toggle stanza 1به ناخن سینه خود می خراشم
11
به ناخن سینه خود می خراشم
ز دل جز حرف عشقت می تراشم
22
بسی گمنام تر بودم ز ذره
بدینسان مهر رویت ساخت فاشم
33
نباشد عیش من جز یاد آن روی
ببین ای پندگو حسن معاشم
44
دو عالم گفتی ارزد ژنده فقر
چنین ارزان منه نرخ قماشم
55
ز دیده کرده ام پر دامن از در
بیا تا در قدم های تو پاشم
66
فتد در ساکنان سدره هر صبح
خروش از ناله های دل خراشم
77
مرا گفتی سگ من باش جامی
سگ تو گر نباشم پس چه باشم
Sources
Persian text source: Ganjoor

