Toggle stanza 1
می کند عشق تو تاراج دل و دین الغیاث
1

می کند عشق تو تاراج دل و دین الغیاث

می برد صبر و قرار از جان غمگین الغیاث

2

گاه اندر عز کشفم گاه در ذل حجاب

از تلونهای حال ای شاه تمکین الغیاث

3

خواند از کوی خراباتم به کنج صومعه

از نصیحتهای شیخ مصلحت بین الغیاث

4

گر به چین افتد سواد کفر زلفت کافرم

گر نخیزد از نهاد کافر چین الغیاث

5

تا به تو آرم پناه از عشوه های چشم تو

می کند لعل لبت هر لحظه تلقین الغیاث

6

هر دعایی راکه آمین گو نباشد فضل تو

زان دعا گویم معاذالله زآمین الغیاث

7

عقل چون غوغا کند باشد به عشق آورده روی

درد جامی یا غیاث المستغیثین الغیاث

Sources

Persian text source: Ganjoor