Toggle stanza 1
یار اگر در بست بر رویت چه باشی در حرج
1

یار اگر در بست بر رویت چه باشی در حرج

صبرکن سر بر درش کالصبر مفتاح الفرج

2

چشم جان را ده جلا بگذر ز گفت و گوی عقل

موجب عین الیقین نبود براهین حجج

3

خوانده در پرده چو کعبه یار خلقی را به خود

عاشقان لبیک شوق او زده من کل فج

4

خاک آدم خاصه بهر عشقبازی گل شده ست

انما اولاده العشاق و الباقی همج

5

ره سوی میخانه باشد بیشتر زانفاس خلق

زان جهت نبود سلوک رهروان بر یک نهج

6

از جمال او اگر بر کعبه افتد پرتوی

کافران بندند از چین و خطا احرام حج

7

جز به قدر فهم کژطبعان مگو جامی سخن

جزنیام کژ نشاید چون بود شمشیر کج

Sources

Persian text source: Ganjoor