غزل شمارهٔ 135
Toggle stanza 1یار اگر در بست بر رویت چه باشی در حرج
11
یار اگر در بست بر رویت چه باشی در حرج
صبرکن سر بر درش کالصبر مفتاح الفرج
22
چشم جان را ده جلا بگذر ز گفت و گوی عقل
موجب عین الیقین نبود براهین حجج
33
خوانده در پرده چو کعبه یار خلقی را به خود
عاشقان لبیک شوق او زده من کل فج
44
خاک آدم خاصه بهر عشقبازی گل شده ست
انما اولاده العشاق و الباقی همج
55
ره سوی میخانه باشد بیشتر زانفاس خلق
زان جهت نبود سلوک رهروان بر یک نهج
66
از جمال او اگر بر کعبه افتد پرتوی
کافران بندند از چین و خطا احرام حج
77
جز به قدر فهم کژطبعان مگو جامی سخن
جزنیام کژ نشاید چون بود شمشیر کج
Sources
Persian text source: Ganjoor

