Toggle stanza 1
گرچه از دل دیده رخت خود به موج خون برد
1

گرچه از دل دیده رخت خود به موج خون برد

با خیال طاق ابرویت به پل بیرون برد

2

هرکه چون روح القدس در وی دمد لعلت دمی

از سبکروحی چو عیسی رخت بر گردون برد

3

لعل جانبخشت نوشت از خط فسون دلبری

هیچ کس دل بلکه جان مشکل ازین افسون برد

4

وقت صوفی خوش که سازد رهن پیر می فروش

خرقه صد پاره چون گل باده گلگون برد

5

نیست همدردی که داند محنت محرومیم

کیست کین قصه سوی فرهاد یا مجنون برد

6

دمبدم بارم ز کار عشقت افزاید بلی

هرکه رنج افزون کشد در کار مزد افزون برد

7

کشتگان غم ز لعل جانفزایت جان برد

جامی بیدل نمی دانم کزو جان چون برد

Sources

Persian text source: Ganjoor