غزل شمارهٔ 224
Toggle stanza 1گرچه از دل دیده رخت خود به موج خون برد
11
گرچه از دل دیده رخت خود به موج خون برد
با خیال طاق ابرویت به پل بیرون برد
22
هرکه چون روح القدس در وی دمد لعلت دمی
از سبکروحی چو عیسی رخت بر گردون برد
33
لعل جانبخشت نوشت از خط فسون دلبری
هیچ کس دل بلکه جان مشکل ازین افسون برد
44
وقت صوفی خوش که سازد رهن پیر می فروش
خرقه صد پاره چون گل باده گلگون برد
55
نیست همدردی که داند محنت محرومیم
کیست کین قصه سوی فرهاد یا مجنون برد
66
دمبدم بارم ز کار عشقت افزاید بلی
هرکه رنج افزون کشد در کار مزد افزون برد
77
کشتگان غم ز لعل جانفزایت جان برد
جامی بیدل نمی دانم کزو جان چون برد
Sources
Persian text source: Ganjoor

