Toggle stanza 1
سرکویت ز شور بیخودان میخانه را ماند
1

سرکویت ز شور بیخودان میخانه را ماند

خروش بی قراران نعره مستانه را ماند

2

تو شمع مجلس انسی که چون روح القدس مرغی

ز هر سو گرد تو گردان شده پروانه را ماند

3

نه ز آزار رقیبت آشنا ایمن نه بیگانه

عجب خاصیتی دارد سگ دیوانه را ماند

4

قدت نخلیست زو آویخته همچون رطب دلها

به هر یک از تو پیکانی نشسته دانه را ماند

5

کهن افسانه ای گویند خلق از لیلی و مجنون

کنون حال من و تو راست آن افسانه را ماند

6

خوشا با هندوی زلفت فکندن پنجه در پنجه

درین سودا دلم صد شاخ گشته شانه را ماند

7

زبس کز مهر هر کس در غمت برداشت دل جامی

میان آشنایان چون فتد بیگانه را ماند

Sources

Persian text source: Ganjoor