غزل شمارهٔ 241
Poet: Jami
Toggle stanza 1سحر چون ابر نیسان سایه بان بر کشتزاران زد
سحر چون ابر نیسان سایه بان بر کشتزاران زد
به عشرت ساغر لاله صلای میگساران زد
فلک را قصد آزار به خون آغشتگان دیدم
به فرق غنچه از قوس قزح چون تیر باران زد
مزن فراش گو خیمه به بستان وقت دهقان خوش
که چتر سبزفام نارون بر جویباران زد
چه حاجت ساقی ما را که گرداند به مجلس می
چو چشم مست او راه خرد بر هوشیاران زد
به تاج فقر کی باشد سزا جز فرق آن رهرو
که پشت پای همت برسریر شهریاران زد
قوی دل شو که بر جام بلور صافی آشامان
شکست آمد چو پهلو با سفال دردخواران زد
کلید هر درآمد لطف یار ما، چه حال است این
که قفل ناامیدی بر در امیدواران زد
چو بلبل زد نوا جامی ولی بلبل نوای خود
ز سودای گل و جامی ز شوق گلعذاران زد
نه شوق گلعذاران بلکه ذوق خدمت شاهی
که لطفش بوسه ز احسان بر لب مدحتگذاران زد
مغیث دولت و ملت ابوالغازی که جود او
به گاه فیض بخشی خنده بر ابر بهاران زد
بقای ذات او بادا که خواهد خامه عدلش
رقوم مهر بر لوح جفای روزگاران زد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

