Toggle stanza 1
بیا که خسته دلان را تویی معاد و معاذ
1

بیا که خسته دلان را تویی معاد و معاذ

بیا که حکم تو را نیست مانعی ز نفاذ

2

مده غرور به لذات خلدم ای زاهد

که نیست جز به الم های عشقم استلذاذ

3

به سلک زمره اصحاب ازان سبب ره یافت

که بود نقد جبل گوهر وجود معاذ

4

فکن به موج فنا رخت خود که ماهی را

نگشت زآفت ساحل بغیر بحر ملاذ

5

به نامرادی عشاق کی تواند ساخت

چنین که خواجه اسیر ملاهی است ملاذ

6

خیال کشف حقیقت مکن به قوت فکر

که این لغت به قیاس خرد نماید شاذ

7

به عاشقان سبکرو کجا رسی جامی

ز بار هستی خود ناشده خفیف الحاذ

Sources

Persian text source: Ganjoor