غزل شمارهٔ 317
Poet: Jami
Toggle stanza 1دادیم دست چو دیدی به ره خود پستم
11
دادیم دست چو دیدی به ره خود پستم
تا نیفکندیم از پا نگرفتی دستم
22
گرچه شده سوده مرا پای به راه طلبت
کردم از تارک سرپای و ز پا ننشستم
33
یک سر ناخنم از سینه نمانده ست درست
بس که از دست غمت سینه به ناخن خستم
44
هستیم شد همه در راه تمنای تو نیست
نیستم جز به تمنای تو هر جا هستم
55
داشت در تفرقه غمهای پراکنده مرا
بر تو عاشق شدم و از همه غمها رستم
66
هر زمان در صفت حسن تو همچون جامی
برسر لوح سخن نقش دگر می بستم
77
چون رخ خوب تو دیدم ز همه شرمنده
پاره کردم ورق خویش و قلم بشکستم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

