غزل شمارهٔ 288
Toggle stanza 1به سوی خویش مرا رخصت گذر ندهی
11
به سوی خویش مرا رخصت گذر ندهی
وگر به خود گذرم فرصت نظر ندهی
22
خوشم بدین که به دریوزه بر درت گذرم
مراد خاطر من گر دهی و گر ندهی
33
بهای بوسه نهی نقد جان چه خوش باشد
کزین معامله با دیگران خبر ندهی
44
گهی که بخش کنی غم خدا جزات دهاد
اگر نصیب من از جمله بیشتر ندهی
55
مباد کس که به خواب آیدت ازان ناله
که شب ز ناله من تن به خواب درندهی
66
به قد تو نخل تر و تازه ای و لب رطب است
عجبتر آنکه به ما غیر خار بر ندهی
77
مزاج یار لطیف است جامی آن بهتر
که لب ز نطق ببندی و درد سر ندهی
Sources
Persian text source: Ganjoor

