Toggle stanza 1
ای که افسانه این دیدهٔ تر می‌پرسی
1

ای که افسانه این دیدهٔ تر می‌پرسی

حال این غرقه به خوناب جگر می‌پرسی

2

نیست بر مردم روشن بصر این پوشیده

پرس ازین جان و دل سوخته گر می‌پرسی

3

دیده بر طلعت خوبان نگشایی زنهار

ای که از فتنه ارباب نظر می‌پرسی

4

عیب در مذهب ما زهد و هنر عشق بود

گفتم اینک اگر از عیب و هنر می‌پرسی

5

از پی شرب شبانه منم و جام صبوح

چندم از شغل شب و ورد سحر می‌پرسی

6

جامیا چند درین چارسوی کون و فساد

می‌نشینی و ز آفاق خبر می‌پرسی

7

زآنچه ناچار تو با بی‌خبری ساخته‌ای

وز چپ و راست خبرهای دگر می‌پرسی

Sources

Persian text source: Ganjoor