Toggle stanza 1
گویی که منم یار تو ای جان و نباشی
1

گویی که منم یار تو ای جان و نباشی

وز یاری اغیار پشیمان و نباشی

2

بیچاره من آن دم که ز گل بوی تو آید

بر بوی تو آیم به گلستان و نباشی

3

می میرم ازین غم که چو بینم مهی از دور

در خاطرم افتد که تویی آن و نباشی

4

آیم سوی میدان تو کز سر فکنم گوی

آه ار برسم بر سر میدان و نباشی

5

درخواب شوم پیش تو گریان و بسوزم

چون باز کنم دیده گریان و نباشی

6

ویران کنیم خانه آباد که باشم

آبادی این خانه ویران و نباشی

7

جامی ز بتان گر لقب کافری آمد

به زانکه شمارند مسلمان و نباشی

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 472 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood