غزل شمارهٔ 389
Toggle stanza 1نه پیکی که از ما پیامش برد
11
نه پیکی که از ما پیامش برد
نه بادی که روزی سلامش برد
22
مرا طاقت دیدن او کجاست
که بی خود شوم هر که نامش برد
33
چو آن مه کند جلوه از طرف بام
فلک رشک بر طرف بامش برد
44
مرا سوی سرو سهی چون صبا
هوای قد خوش خرامش برد
55
بود سرمه دیده آن خاک راه
که مردم به صد اهتمامش برد
66
چه نیکوست بودن گرفتار او
خوش آن مرغ کو ره به دامش برد
77
به میخانه جامی به خود چون رود
مگر همت شیخ جامش برد
Sources
Persian text source: Ganjoor

