Toggle stanza 1
نه پیکی که از ما پیامش برد
1

نه پیکی که از ما پیامش برد

نه بادی که روزی سلامش برد

2

مرا طاقت دیدن او کجاست

که بی خود شوم هر که نامش برد

3

چو آن مه کند جلوه از طرف بام

فلک رشک بر طرف بامش برد

4

مرا سوی سرو سهی چون صبا

هوای قد خوش خرامش برد

5

بود سرمه دیده آن خاک راه

که مردم به صد اهتمامش برد

6

چه نیکوست بودن گرفتار او

خوش آن مرغ کو ره به دامش برد

7

به میخانه جامی به خود چون رود

مگر همت شیخ جامش برد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور