Toggle stanza 1
در آن کو می روم هر لحظه باشد یار پیش آید
1

در آن کو می روم هر لحظه باشد یار پیش آید

زهی دولت ز هر صد بار اگر یک بار پیش آید

2

نیاید هرگزم پیش آن بلای جان نبوده ست آن

که می گویند عاشق را بلا بسیار پیش آید

3

به وصف حال خود صد داستان بر یکدگر بندم

همه از هم فرو ریزد چو آن خونخوار پیش آید

4

چنان بی خود شوم هرگه نهم پا بر سر کویش

که از در بازنشاسم اگر دیوار پیش آید

5

دلم بر کار عشق انکار دارد لیک می دانم

ز خوی او که صدره دیگرش این کار پیش آید

6

در آن کو از فغان و ناله غم دیدگان هر کس

که پیش آید مرا با دیده خونبار پیش آید

7

طریق عشق جانان جامی اول می نمود آسان

چه دانستم که آخر این همه دشوار پیش آید

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 325 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood