غزل شمارهٔ 325
Toggle stanza 1در آن کو می روم هر لحظه باشد یار پیش آید
11
در آن کو می روم هر لحظه باشد یار پیش آید
زهی دولت ز هر صد بار اگر یک بار پیش آید
22
نیاید هرگزم پیش آن بلای جان نبوده ست آن
که می گویند عاشق را بلا بسیار پیش آید
33
به وصف حال خود صد داستان بر یکدگر بندم
همه از هم فرو ریزد چو آن خونخوار پیش آید
44
چنان بی خود شوم هرگه نهم پا بر سر کویش
که از در بازنشاسم اگر دیوار پیش آید
55
دلم بر کار عشق انکار دارد لیک می دانم
ز خوی او که صدره دیگرش این کار پیش آید
66
در آن کو از فغان و ناله غم دیدگان هر کس
که پیش آید مرا با دیده خونبار پیش آید
77
طریق عشق جانان جامی اول می نمود آسان
چه دانستم که آخر این همه دشوار پیش آید
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

