Toggle stanza 1
چه شد یارب که آن سرو خرامان دیر می آید
1

چه شد یارب که آن سرو خرامان دیر می آید

سوار چابک من سوی میدان دیر می آید

2

ز هر سویی سپاهی از پریرویان رسید اما

چه حاصل دادخواهان را که سلطان دیر می آید

3

ز جانم یک رمق مانده ست و تیغش آرزو دارم

به قتل من دریغ آن نامسلمان دیر می آید

4

نمی دانم چه شد کز ترکش آن ترک عاشق کش

به جانم تیر زهرآلوده پیکان دیر می آید

5

سموم هجر عالم سوز و ابر لطف او بی نم

دریغا کشت ما شد خشک و باران دیر می آید

6

برو ای زاهد خودبین مجو سامان کار از ما

که رسوا گشته خوبان به سامان دیر می آید

7

چو صبح وصل او خواهد دمیدن عاقبت جامی

مخور غم گر شب هجران به پایان دیر می آید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور