غزل شمارهٔ 392
Poet: Jami
Toggle stanza 1درین راهم گشادی نیست چندان
درین راهم گشادی نیست چندان
که منزل دور و زادی نیست چندان
ز هر سو رهزنانند ایستاده
مجال ایستادی نیست چندان
شب اندوه هجران دیدگان را
امید بامدادی نیست چندان
بکن با نامردان هرچه خواهی
که اینان را مرادی نیست چندان
به تیغ افتراق از جان بریدیم
چو با مات اتحادی نیست چندان
به زهد خویش مغرور است زاهد
به عشقش اعتقادی نیست چندان
صلاح کار جز معشوق و می نیست
درین دعوی فسادی نیست هجران
به تیغ عشق جامی کشته شو زود
که بر عمر اعتقادی نیست چندان
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
چه چیزست آن رونده تیرک خرد؟
چه چیزست آن پلالک تیغ بران؟
RudakiQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 96
ز زخم دف کفم بدرید ای جان
چه بستی کیسه را دستی بجنبان
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1901
شنیدی تو که خط آمد ز خاقان
که از پرده برون آیند خوبان
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1903
اگر گویندش اندر نار جاوید
بخواهی ماند با فرعون و هامان
SaadiMawaʿizQitʿatشمارهٔ 176
بگذر ای غافل ز یاد این و آن
یاد حق کن تا بمانی جاودان
IraqiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 207
عنصری - رحمه الله تعالی - مقدم شعرای عصر خود بوده است و وی را یمین الدوله محمود سبکتگین به نظر قبول ملاحظات فرموده و سخنان وی است این دو بیت در مدح:
تو آن شاهی که اندر شرق و در غرب
JamiBaharistanروضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)بخش 5 - عنصری
تو در پرده نهان ای کعبه جان
ز شوقت عالمی رو در بیابان
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 716
Sources
Persian text source: Ganjoor

