غزل شمارهٔ 812
Toggle stanza 1زهی چشم جهان بین روشن از تو
11
زهی چشم جهان بین روشن از تو
به چشم ما جهان چون گلشن از تو
22
مکن گو خانه ام روشن مه پر
که پر ماه است بام و روزن از تو
33
ز بس در دلیری استاد گشتی
بتان گیرند تعلیم این فن از تو
44
لبت گر جان ستان بودی چو غمزه
نبردی جان سلامت یک تن از تو
55
بدرد جیب تا دامن گر افتد
جدا همچون قبا پیراهن تو
66
زند گل لاف با پیراهنت لیک
ندارد بویی آن تردامن از تو
77
مگو هر دم چه خواهی جامی از من
که غیر از تو نمی خواهم من از تو
Sources
Persian text source: Ganjoor

