Toggle stanza 1
من برنخواهم داشت دل از مهر یاری همچو تو
1

من برنخواهم داشت دل از مهر یاری همچو تو

آخر چرا شوید کسی دست از نگاری همچو تو

2

زینسان که تو ای نازنین جولان کنی از پشت زین

ناید به میدان بعد ازین چابک سواری همچو تو

3

گفتی برو در کنج غم بنشین صبوری پیشه کن

آخر صبوری چون توان بی غم گذاری همچو تو

4

در سینه گر خارم خلد یا خارخارم در جگر

حاشا که دل دیگر کنم با گل عذاری همچو تو

5

دل کی دهد گرد گل و گلزار گشتن هر که را

گردد درون جای و دل باغ و بهاری همچو تو

6

صد ره کشم خاک رهش در دیده ای باد صبا

روزی به کویش گر مرا افتد گذاری همچو تو

7

آوازه آن خوبرو چون رفت جامی هر طرف

آواره خواهد شد بسی از هر دیاری همچو تو

Sources

Persian text source: Ganjoor