Toggle stanza 1
زهی چشم جهان بین روشن از تو
1

زهی چشم جهان بین روشن از تو

به چشم ما جهان چون گلشن از تو

2

مکن گو خانه ام روشن مه پر

که پر ماه است بام و روزن از تو

3

ز بس در دلیری استاد گشتی

بتان گیرند تعلیم این فن از تو

4

لبت گر جان ستان بودی چو غمزه

نبردی جان سلامت یک تن از تو

5

بدرد جیب تا دامن گر افتد

جدا همچون قبا پیراهن تو

6

زند گل لاف با پیراهنت لیک

ندارد بویی آن تردامن از تو

7

مگو هر دم چه خواهی جامی از من

که غیر از تو نمی خواهم من از تو

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور