غزل شمارهٔ 403
Poet: Jami
Toggle stanza 1بیا ای ساقی گلرخ می گلرنگ گردان کن
بیا ای ساقی گلرخ می گلرنگ گردان کن
به روی گل گل از می مجلس ما را گلستان کن
نباشد مفلسان شب نشین را دسترس شمعی
سوی ویرانه ما آی و کار ماه تابان کن
به سختی می رود جان از تنم نادیده دیدارت
رخت بنمای و جان دادن بر این دلخسته آسان کن
دل من نامه درد است و عنوان چهره پرخون
اگر مضمون نمی خوانی نظر در نقش عنوان کن
ز خون کس به دستت رنگ و تیغت زنگ نپسندم
رقیبان را به شغل کشتن عشاق فرمان کن
هلاک جان ما خواهی کمان ابروانت را
ز مژگان تیر ساز و تیر را از غمزه پیکان کن
خراسان معدن عشق است و خوبی جامیا دل نه
به داغ عشق خوبان یا برو ترک خراسان کن
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
درآ، ای شاخ گل، خندان و مجلس را گلستان کن
به گفت تلخ چون می عاشقان را مست و غلتان کن
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1508
ترشح مایهای ناز دلی را محو احسانکن
تبسم میکند آیینه برگیر و نمکدان کن
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2500
ز پابوسش بهار عشرت جاوید سامانکن
چمن تا در برت غلتد حنایی را گریبان کن
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2501
به یک زخم نمایان سرفرازم از شهیدان کن
چو صبح وصل خندانم ازین لطف نمایان کن
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6225
Sources
Persian text source: Ganjoor

