غزل شمارهٔ 866
Poet: Jami
Toggle stanza 1منم امروز و اشک دانه دانه
منم امروز و اشک دانه دانه
که رفت از چشمم آن در یگانه
نجوید دل به جز آن عارض و خال
ندارد چاره مرغ از آب و دانه
ز بس افسانه عشق تو خواندم
میان عاشقان گشتم فسانه
سرود عشق هم با عاشقان گوی
چه داند زاهد خشک این ترانه
اگر چه سرو را بالا بلند است
نماید پیش قد او میانه
مگو آن شوخ را طفل است و نادان
که داند بهر بوسی صد بهانه
حدیث بوسه تا کی جامی این بس
که می بوسی به خدمت آستانه
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
سحرگاهان، که مخمورِ شبانه
گرفتم باده با چنگ و چَغانه
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 428
مکن راز مرا ای جان فسانه
شنیدستی مجالس بالامانه
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2346
تب و تابی که باشد جاودانه
سمند زندگی را تازیانه
Allama IqbalArmaghan-e Hijazحضور ملتبخش 15 - تعلیم
نهنگی بچه خود را چه خوش گفت
به دین ما حرام آمد کرانه
Allama IqbalArmaghan-e Hijazحضور ملتبخش 17 - نهنگ با بچهٔ خویش
فغان از دست آن کاتب که کلکش
به بیش و کم نویسی شد فسانه
JamiDivan-e AshʿarQitʿatشمارهٔ 31
تعالی الله زهی شاه یگانه
زهی حسن و جمال جاودانه
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 864
Sources
Persian text source: Ganjoor

